۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

شعر 2 : غروب...


یاد یار


قسم بر آنکه آوردم در این خاک
بر او که کرد قبل خلقتم پاک

نویسم نامه ای از درد و محنت
از این عشق و از این آوار خفّت

نویسم از غم و اندوه و چاره
نویسم از دل تنگم دوباره

دوباره خط وشعر آواز کردم
سخن با سوال آغاز کردم

از آن عشقی که گویی نقطه چین شد
غم انگیز است ولی غیبت نشین شد

دل من را ز محبوبم سوال است :
چرا دیدار تو وهم و خیال است؟

نگاهم یاد یارم کرده امشب
خیالش رونقی آورده امشب

نگارا ! کی قدم بر جان نهی تو؟
چو آیی غصه را پایان دهی تو!

چرا این بار مدهوشم نکردی؟
تو دلسوزی ، فراموشم نکردی!

منم آنکه همیشه در گناهم
دقیقا عکس تو ، سرد و سیاهم

تو آنی که ز جرمم دل غمینی
ز هر جور و جفایم شرمگینی

چرا یک بار هم ترکم نکردی؟
شفاعت کردی ، تنبیهم نکردی

مرا تنبیه کن بشکن دوباره
من از عشق تو بیمارم ستاره

ستاره ، همدمم ، تاج سرم بود
ولی امشب چراغ دفترم بود

بلوری همچو خورشید و شراره
دلم را برد و کردش پاره پاره

ولی وقتی نباشد دل غمینم
شبیه مردگان خاک زمینم

ستاره ، ای سهیل آسمانی
تو حجت تو همان صاحب زمانی

ستاره ، آه ای مولود شعبان
رخت را بر دل هستی نمایان

خدا میداندت اندر کجایی
الهی قبل مرگ من بیایی


شعر از مسعود اسماعیلی


او منتظر ماست که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم



...بازم نیومدی


۱۲ نظر:

  1. خیالش رونقی آورده امشب...

    درود.

    زیبا بود. ساده و صمیمی:)

    درضمن: اول:)

    پاسخحذف
  2. الهی قبل مرگ من بیایی

    زیبا بود
    خیلی

    پاسخحذف
  3. کیف کردم نصف شبی حالم گرفته بود ولی الان دارم لبخند می زنم! دمت گرم مشود!!
    یک دوست

    پاسخحذف
  4. :)
    الهم اجل لولیک الفرج

    پاسخحذف
  5. به زادچهر گرامی:
    ممنون البته فکر کنم شما این شعر رو شنیده بوده باشید...
    چی شد...
    ممنون از حضورتون...

    پاسخحذف
  6. به صابر عزیز:
    شمام خوبی...عزیزم...

    مرسی از همراهیت...

    پاسخحذف
  7. به خانوم متقی گرامی:

    نظر لطفتونه...امیدوارم...که برای خود حضرت هم زیبا باشه...

    ممنون از شعله ی گرمی که در کلبه ی من آفریدید...

    پاسخحذف
  8. به ناشناس عزیز:
    کاشکی تو اون لحظه دعا می کردی که خدا دل من رو هم شاد کنه...یه لبخندی هم رو لب من بیاره...

    درکل همین که اومدی واسم یه دنیاست...
    موید باشید!

    پاسخحذف
  9. به سهرابی عزیز:
    ببین یه بار دیگه واسه من شکلک در بیاری می رم به مامانم می گم...

    العجل...!

    پاسخحذف

اگر عضو هستید و یا وبلاگ دارید که وبتون رو بزنید و نظرتون رو بنویسید...
ولی اگر خدایی نکرده غیر از اینه...توضیح می دم دقت کنید...
با نام ناشناس نظرتون رو مرقوم بفرمایید ولی یه جوری به من گرا رو بدید که کدوم عزیز داره پیغام میذاره...
ممنونم...