۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

روی داد 10 :...کباب را تنها می خوری پدر سوخته...؟!

امروز شنبه 18/10/89 :

پیشاپیش از بابت قانونشکنی ، اونم توی 409 از همه عذرخواهی می کنم...
دیگه خانوم اردکانی یه مدت کوتاهی ما مهمونشون هستیم...باید آبرو داری کنیم دیگه...

خب خانوم اردکانی بود ، آقای حسینی بود ، آقا مسعود هنرمند ارزنده و بی نظیر هم بود ، خانوم رمضان بود ، مصطفی حمزه بود ،  خانوم نصیرزاده نبود ، خب معلومه نبود اگه بود...چه غلطا !
با ترفندهای خانوم اردکانی این کباب به هزینه ی شخص شخیص جناب خسروی(عمو آویژه) خریداری و میل شد که دستشان درست باد...
 

ولی از باب هِر هِر هِر بخوانید تا شاید کمی لبخند به لبتان زورکی بیاید... :
نارنجا رو سرو کلشون بریدمو خط زدم با چاقو ، بعد دادم دست عمو خسرو ، اونم بنده خدا تقصیری نداشت که... 20000 تومن پولش رفته بود...هوتوتو...شمام بودی هوش و حواس از کلّت می پرید....منم بودم می پرید...ایشونم _شما نه ، نه نه شما هم نه...ایشونم نه ، ایناها_ ایشونم بود از کلش میپرید...با اعتماد به نفس کامل داره پوستشونو می کنه...
خانوم اردکانی : ( با تعجب فقط نگاه می کنند... )
دبیر آقا سید حسینی : خوبین شماها ؟!...الآن چه جوری اینا رو بریزیم رو کباب خب...؟
ایناها اینم مدرک جرمش...یعنی جرمم :


یعنی واقعا آدم تا چه حد می تونه بی لیاقت باشه...؟!
نگاه کنین ، همونطور که توی تصویر مشخصه ظرف کباب در کنار گوجه قرار داره ولی این فرد (که ناشناس هم هست) دست در دماغ ، ببخشید دست در ظرف گوجه می کنه و گوجه را با نون تناول می کنه...واقعا مرحبا بر این همه بزرگ منشی و تواضع و عرفان... :


و در پایان هم مابقی آنچه هست در ابتدا بوده و بدون شرح است :
راستی انقدر فلفلاش تند بود برای اولین بار من یک فلفل رو نتونستم تا تهش بخورم...خانوم نصیرزاده هم بقیشو نگه داشته هر کی حرف بد زد ، بریزه تو دهنش...





جای همه خالی...
البته به کتکهایی که از خانوم اردکانی خوردیم نمی ارزید...

۶ نظر:

  1. یه نفر رو از ناف لندن ورداشتین بردین یه نهار بهش دادین اونم 102 نفر بودین که جمعش شده 20تومن بعد هم کلی آه و ناله دارین سر می دین؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
    ای بابا آبرو داری کنید

    پاسخحذف
  2. واااااااااای
    چه خبر بوده!!!!!!

    دارم تجسم میکنم که چه اتفاقایی افتاده...
    کلی هم میخندم
    هاهاهاههاها
    چقد خوش گذشته بهتون
    :)

    پاسخحذف
  3. به سید مجیب عزیز:
    سید مشکوک می زنیا...تو خانوم اردکانی رو از کجا می شناسی؟!
    اولا که 112نفر بودیم...
    دوما از جیب من که نرفته بذا بره...سی تومن بره...
    بعدشم کی آه و ناله کرد...عزیزم محوریت قضیه مشوش بودن افراد در جهت پوست کندن نارنج بود که به حمدلله همه از این بابت بسی مشعوف شدن...

    شماره چند می شه نمیدونم:
    لطف کردی اومدی...

    پاسخحذف
  4. به خانوم متقی گرامی:
    چه خوب که خندتون گرفت ، آخه گفتم همه می گن چه بی مزه...اه اه اه...
    ولی شما برعکس گفتین هاهاها...

    جاتون سبز بود...

    موید و سربلند باشید...

    پاسخحذف
  5. به صابر خسروی عزیز:

    یَه یَه یَه...

    پاسخحذف

اگر عضو هستید و یا وبلاگ دارید که وبتون رو بزنید و نظرتون رو بنویسید...
ولی اگر خدایی نکرده غیر از اینه...توضیح می دم دقت کنید...
با نام ناشناس نظرتون رو مرقوم بفرمایید ولی یه جوری به من گرا رو بدید که کدوم عزیز داره پیغام میذاره...
ممنونم...